Memories of my melancholy whore

نکته جالب درباره کتاب و کتاب خوانی اینه که جزء اون قسم از موضوعاتیه که تـــــب داره و یهو آدم خودشو مییبینه که تب یه کتاب خاص درگیرش کرده.memories of my melancholy whore

از ماجرای ندادن مجوز به چاپ مجدد کتاب و الباقی که بگذریم ، توقیف کتاب هم خودش کلی ماجرا داره. که آبرومندترین حالتش اینه که کتاب از کتاب فروشی ها جمع آوری بشه واگرنه جیغ همه در میاد مثل ماجرای اون کتابهایی که تو فستیوال کتاب تهران چندسال پیش رخ داد و کتابها توسط ماموران محترم جمع آوری شد.

 

گابریل گارسیا مارکز : " صدسال تنهایی " اون جزو فیگورهای روشنفکری در ایران هست کما اینکه این فیگور درمورد کتاب "کیمیاگر " کوئیلو هم صادقه. اصولآ به نظرم روشنفکری تو ایران به جز یه اتیکت دهن پر کن چیزی دیگر نیست و ملت فقط از این اتیکت استفاده میکنن کمااینکه از پوشیدن کفش  / pumaشلوار Levies  هم !تقریبآ یک سال پیش به پیشنهاد یک فرد بسیار بسیار متشخص برای اولین بار کاری از مارکز رو خوندم البته به انگلیسی .... عنوان کتاب و طرح روی جلد و صفحات نخستین اون کافی بود تا خودم رو برای یک ماجرای غیرعادی آماده کنم. Memories of my Melancholy whore !!! ماجرای پیرمرد 90 ساله و منتظر رسیدن کاروان عمر ! و درآرزوی سپری کردن روزی با یک دختر virgin....

و از اونجایی که تب اینجور موارد یکم طول میکشه تا از بلوک غرب ، به شرق برسه ( از 2004 تا کنون)! در طی ماه اخیر چاپ کتاب " خاطره دلبرکان غمگین من " ترجمه کاوه میرعباسی  / نشر نیلوفر (اگر اشتباه نکنم)  و ابتدا نایاب شدن اون و  سپس توقیف و جمع آوری و عزل مسئول مربوطه و گسترش ویروسی این خبر و حتی یادداشت "neworker" (بقولی اعتراض جهانی ) در مورد اون و سپس هم اعتراض از نوع اینترنتی نسبت به اون و توزیع فایل pdf اون در وب سایتها (البته با ترجمه فرد دیگری ) 

* اصولآ من سرم سوت کشید که این کتاب چطور مجوز گرفته ؟؟؟؟؟ اغراقات و توصیفات چنین و چنان این پیرمرد از لذاتی که با {...}ها تجربه کرده و ... که به شدت ادبی و البته در تعارض با موازین مملکت ما هست اینکار رو غیر ممکم میکنه ! یعنی کتاب 130 صفحه ای رو میکنه در حد 40 صفحه .........

** نکته دوم رو از جایی نقل قول میکنم :

    " واکنش سریع وزیر ارشاد در جمع‌آوری و لغو مجوز کتاب «خاطرات روسپیان سودازده‌ی من»، اثر گابریل گارسیا مارکز، تشدید سانسور در ایران و سرنوشت نویسندگان ممنوع‌القلم و کتاب‌های ممنوع‌ را به یکی از موضوع‌های روز بدل کرد. در دو سال گذشته که آقای صفار هرندی به وزارت ارشاد اسلامی منصوب شده، گفته می‌شود که بیش از ۷۰ درصد کتاب‌هایی که در دو دهه‌ی گذشته با مجوز رسمی وزارت ارشاد منتشر شده بودند، ممنوع‌ اعلام شدند. " 

 http://www.newyorker.com/archive/2005/11/07/051107crbo_books1

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٧

رسانه ملی و ...

گاهی اوقات پیش می‌آید که درون یک سیستم به شدت ایزوله هم نقصانی پیش می‌آید و سیستم از درون دچار اختلال میشود.

...اشتباه نکنید! اینجا قرار نیست که ترمودینامیک مهندسی تدریس بشه!!! فقط قراره که کمی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی تحلیل و بررسی بشه!

سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران: صدا که در واقع واژه اسلامیزه و فیلتر شده همان " رادیو " و سیما نیز به همین ترتیب ، همان "تلویزیون " خودمان هست. رئیس این سازمان با انتخاب مستقیم شخص اول مملکت انتخاب می شود. سن بنده تنها به این دو نفر میرسه : لاریجانی ( رئیس سابق هیئت مذاکره کننده و رئیس امنیت ملی و عنوانی مشابه این) / ضرغامی (اکنون)

در مورد آقای لاریجانی حرفی ندارم چون در زمان ایشان کودکی خرد بیش نبودم ولی آقای ضرغامی و انقلاب اساسی رسانه ای در زمان ایشان!!!!

بودجه های کلانی که در زمان ریاست ایشان صرف ساخت سریالهای هفتگی میشه (هر شب با یکی از آنها میتوانید کابوس ببینید!) و الحق که سریالهای درخور توجهی هم به نمایش گذاشته‌شده! از همین اواخر : به نمایش گذاشتن شیخ صنعان / حاج آقا فتوحی در رسانه ملی و ...  و کلآ تعریف و تمجید افراطی از تحولات درون سازمانی  دوره ریاست ایشان و  روشنفکری جدی ایشان!

و حالا طرح موضوع! اصولآ چون بطور حرفه ای رادیو گوش میدم به جرئت میگم که رادیو "جوان" و رادیو "گفتگو" به شدت زیر تیغ سازمان قرار دارن.... از رادیو جوان برنامه هایی مثل "ساعت 25" / "روی خط جوانی" (که بعضآ توقیف شد و ناکد ! ) / "جوانی آزاد " (بعضآ ممنوع)  /  "هفت شنبه " (جسارتهای فرزاد و افشین) / و ....

رادیو گفتگو : " بدون خط خوردگی" ( که به جرئت درباره خیلی از مسایل روز تحلیل میکنه و ...) و دیگر برنامه‌های این شبکه به گفته روسای خود این رادیو (چه در وبلاگهای خودشون و در سایر منابع اینترنتی ) به شدت مورد بی اعتنایی روسای سازمان هستن.....

 ولی رویکرد جدید سازمان به عملکرد رادیو جوان بسیار تحیر انگیز بود!!!! اسپانسر شیپی برای "جشنواره تسنیم " !!! و تبلیغات گسترده برای اون بعلاوه  شرکت سران مملکت : رئیس جمهور / رئیس سازمان صدا و سیما / شهردار تهران / و....

با وجود اینکه تسنیم 1 مهجور واقع شده بود توسط این دوستان......

به امیــــــــــــــــــــــد ؟؟؟؟؟؟ واقعا نمی دونم چی باید گذاشت جای علامت سؤالم !!!! شاید بشه گفت وقتی چیزی بطور کامل تحت کنترل باشه دیکته کردن بهش آسون تر بشه و یاغی‌گری اون کمتر !!!!

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱

Billboard - 01

Diet Pepsi

------------------------------------------------------------

* از این به بعد یه جای جدیدی تو وبلاگم ظهور میکنه ، به اسم "Billoard” که توی اون تبلیغات قابل تامل رو قرار میدم! شاید لحظه ای غبطه به ذکاوت سازندگانش خالی از لطف نباشه!

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٧

۱۳آبان سال ??13

* ۱۳ آبان / ‌اشغال سفارت آمریکا در تهران توسط دانشجویان پیرو خط اما ... مرحله‌ای بحرانی در روابط ایران و آمریکا و الخ...

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۳

اين روزها ...

اين روزها فقط، آهســـته از کـــ......نــــ....ا.....ر.....هم مي‌گذريم !

اين روزها ، از  روی عادت به عمق خاطرات دور خيره مي‌شويم .

اين روزها فقط، سعي مي‌کنيم تا نبينيم ! فقط ســعي! ولي بازهم از کنار هم مي‌گذريم !

نادیده گرفتن سخت است! ندیدن ، حس‌نکردن ، کورشدن ، لال‌شدن ...

اين روزها ، پاي فرسوده اميدمان نيز طاقت وزن تحملمان را ندارد ... تحمل نگاه تو هم سخت شده‌است !

اين روزها ، از سرنوشتمان زير اين چرخ کبود فـــرار مي‌کنيم ... ولی تا کجا ؟! زمیــن گــرد است! خودت به من

آموختی ...

* یادم نبود !!! حافظه معلمها ضعیف است ؛ حتی نمی توانند بیادآورند که تو ، روی کدام نیمکت می‌نشستی ...

هر کجای این زمین هم باشیم ، باز طــلـوع آفـتـاب را خواهیم‌دید !!! هرچند زمان را، با کاوش در عمق تاریکی

آسمان شب برای خود نگاه‌داریم.

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٠

 

Delshodegan / Ali Hatami

دلـشـدگـــان

فريدون مشيري

ما دلشدگان خسرو و شيرين پناهيم

ما از دو جهان غير تو اي عشق نخواهيم

صد شور نهان با ما

تاب و تب جان با ما

در اين سر بي سامان ، غم هاي جهان با ما

با ساز و ني با جام مي ، شوري دگر اندازيم در ميکده جان

جز اين هنر ندانيم که هر چه مي توانيم غم از دل ها براندازيم

جمع مستان غزل خوانيم

همه مستانه سراندازيم، سراندازيم، سرافرازيم ...

--------------------------------

به یاد زنده‌یاد علی حاتمی / محمدرضا شجریان / حسین علیزاده / لیلا حاتمی / امین تارخ  و الخ...

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩

عصای سفيد

چشم بسته". چانگکینگ، چین. در آستانه روز ملی نابینایان بچه‌ها با بستن چشمان خود زندگی یک فرد نابینا را تجربه می‌کنند. اسوشیتدپرس ـ آی پرس

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢۳

Making rats g#y

خیلی وقت پیش این خبر رو روی صفحه اصلی یاهو دیدم.دقیقا نمی‌دونم اون لحظه به کدوم یک از این حالات خندیدم:

۱- به موشهای آزمایشگاهی بدبخت      ۲- به حماقت بی‌نهایت بشریت(البته خیلی وقته که به دومی دارم از ته دلم می‌خندم!!!)

*میتونم بگم که بیشتر از روی وحشت و هراس خندیدم!

اینکه چقدر مرزها باریک شده و دائم باید منتظر یک حادثه عجیب بود! هراس و وحشت از اینکه بشربودن چه معنای وحشتناکی میده ، ترس از اینکه من هم یک انسانم و ....( شاید هم وحشت از اینکه روزی اجزای شبیه سازی شدم روبه روم ببینم و ....و الباقی ماجرا ....

نمی فهمم؛ یعنی الآن یه چند وقتی می شه که متوجه نفهمیدنم شدم...زندگی کردن در این دوره و زمونه از هرچیزی که فکرشو بکنی مشکل تر شده!!! آیا واقعآ جای انتخابی واسه ما هست؟؟؟ .... همین خبر مطمئننآ تنها یه نمونه از 100ها تحقیقاتی هست که توی هر کشوری (از جمله بیخ گوشمون، تو اصفهان / پژوهشکده رویان) درحال انجامه. 

فضای جوامع پیشرفته امروزی،باوجود امکان دسترسی سریع و به نوعی بی دغدغه به همه چیز ( و البته در مقیاس کلان، هــــیچ چیز!) تهی از امنیت هست! بحث کلونی ها واقعآ وحشتناکه! چیزی که تا چند دهه پیش ازش فیلم های پرفروش می ساختن ؛ حالا دیگه کم کم داره به واقعیت نزدیک میشه! .... رویانا کوچولو (ببعی مامانی شبیه سازی شده پژوهشکده رویان بسیج)، نمونه خیلی جزئی دستاوردهای علمیه که لااقل یه بار با چشمای خودمون دیدیم.

یک زمانی پیشرفت علم و دستاوردهای جدید به عنوان آرمانهای متعالی! برای این بود که مثلآ همگی در آرامش (و احیانآ صلح) زندگی کنن! البته بدیهیه که تا زمانی که شکم انسان سیر باشه،کسی به جان دیگری نمی افته!!!

ولی از یک دیدگاه دیگه: به محض اینکه امکانات از یه مرزی تجاوز کنه، امنیت فردی زیر سؤال میره! و حتی ممکنه که دیگه جای انتخابی برای ما بعنوان موجوداتی(!) که در یک مرز و قلمرو مشخص زندگی می کنیم باقی نمی مونه؛ چون ما ناخودآگاه وارد یک جریان میشیم و بناچار مجبوریم باهاش همراه بشیم.... چون اصولآ بشر در یک مسیر هدایت شده قرارمیگیره که براش مقصد و مبدأ تعریف شده از قبل / توسط اونهایی که قدرت دستشونه! (از طرفی مسلمه که ثروت، قدرت رو هم به همراه داره!

پس آرامش روانی واقعی وجود نداره! چون همه چیز بازیچه دست کسای دیگه هست! این وسط هم مردم عادی هستن که قربانی کثافت کاری و سیاست بازی صاحبان قدرت میشن؛جنگی راه بیفته، تو میری می جنگی! بمبی بخواد منفجر شه، بدن تو هست که تیکه تیکه میشه. تو و خوانوادت میرین زیر بمب و له میشین. تحریمی بشه ، قشر متوسط آسیب میبینه! گرفتار قحطی و وحشیگری و ضررهای اقتصادی میشه!

دیگه مسخره تر و مزخرفتر تز اینا چی می تونه باشه؟ تو قربانی هدف یکی دیگه میشی! هر آشی که دیگران برات بپزن و.... *شب می خوابی، صبح پا ماشی میبینی پمپ بنزینها دیشب آتیش گرفته؛ دو نفر امروز سرشون بالای داره، گروگان گیری شده، فلانی امروز می خواد مشت محکم بزنه بر فلان جای دشمن یاوه گو....

*دنیا دست یک مشت آدم هویج و idiot افتاده!.......« آرمانهای احمقانه ای به ضرر ملتها. »

 

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٢

ســـــــــرود گل...... به یاد ۱۵شهریور و نوای شورانگیز

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٩

سوکس

آخ که چقدر می چسبه که آدم بعضی وقتا مجالی داشته باشه واسه ســوســک کردن کسـی!

بعدش هم درحالی که داری به نتیجه می رسی یهو ....

(دالام دیمبول....... صدای گوشی موبایل گوشکوبت درمیاد)

      -          بله؟

      -          (لهجه غلیظ ترکی) ..... ببخشد ، اگای جودرزی؟؟

      -          نه اشتباه گرفتین ...

و جر و بحث سر اینکه حتمآ من گاگولم و شماره تلفن خودم رو بلد نیستم.

و دیگه طرف هم از اون حس سوسک شدن دراومده تا اون موقع.

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱۸

 

جای خالی را با عبارت مناسب پرکنید:

 

فردا، همزمان با روز جهانی(!) قدس ، ملتِ ______ ایران اسلامی در راهپیمایی سراسری اینروز شرکت بعمل میرساند.

1) ستیزه جو ¹                      2) همیشه در صحنه

3) غیور و شهیدپرور                      4) (این گزینه به علت اشتباه تایپی حذف شد.)

*در پایان از حضور ملت ______ تشکر بعمل می آوریم.

1) حق طلب                             2) پیرو خط

3) نمازگزار                               4) هوشیار و تیز

----------------------------

1. اینو همین امسال کشف کردن.... با این اوضاع امیدواریم تا 10سال آتی کلمه کم نیاره سازمان تبلیغات.

2. خیلی جالبه که در یک اقدام باورنکردنی سازمان صدای جمهوری اسلامی، امسال داره تصاویر خیلی وحشتناکی رو پخش میکنه(مثلآ دل و روده بچه زده بیرون و ...)! قشنگ یادمه بچه که بودم اینجور چیزا رو همیشه نشون نمی دادن، تازشم اگه قرار به پخشش بود، قبلآ انونس میدادن که بچه ها تماشا نکننش! دیگه شورش رو از این نظر درآوردن!

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٢

ناجا آموزش می‌دهد...

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٠

 

...

آرام

آرام

تُ

ه

ن

ش

ی

ن

شدی

در

مـن

...             

                 پژمان الماسی نيا

                              تابستان١٣٨٤

----------------------------------

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۸

خفه شو فقط! بیخود توجیه نکن!

یاد گرفتیم که هر غلطی می‌خوایم میکنیم و بعدش هم الکی واسه خودمون تز میدیم و به اصطلاح توجیه می‌کنیم!!!

مزحکه!!! واقعآ من نمی‌دونم ملت با خودشون هم رودربایستی دارن انگار!!!!

* تخیل عجیب و غریبی دارن این مردهای ایرانی که الهی از اون بالا یه شهاب سنگ مستقیم بخوره تو فرق سرشون . الخ....

حدود یک ماه قبل تو وبلاگ یکی از کسایی که همیشه از خوندن مطالبش و صراحتش در بیان مسائل  کیف می‌کردم مطلبی خوندم که کفرم رو به شدت درآورد:

خلاصه مطلب :  جناب آقای # (که البته بارها و بارها روی پارتنر داشتن تأکید مؤکد دارن و به قولی جونشون درمیاد واسش) داشتن زیبایی رو در طبیعت تشریح می‌کردن؛ تا اونجا که بحث رسید به شاهکارهای خلقت و زیبلیی انسانها! ... " من واقعا از دیدن زنان زیبا (و حتی مردان) لذت می‌برم. من اصلآ به چشم‌بد نگاه نمی‌اندازم فقط و فقط به جنبه تحسین زیبایی!! حتی شده درمورد زیبایی برخی از افراد که تو کوچه خیابون می‌بینیم با پارتنرم هم تبادل نظر می‌کنم.  این اصولآ با هیزی تفاوت داره این صرفآ تحسین زیابایی هست و بس!!!   "

**خیلی سخته که سنگینی نگاه‌های یه مشت آدم عوضی غربتی رو تحمل‌کنی.

اینکه از 2Km ی باید تخمین مسافت بکنی و یجوری نتظیم‌کنی سرعت حرکتت رو که از یه گوسفند تو پیاده رو تنه نخوری همون جا استفراغت نگیره!

یا اینکه دست کثیفش به تنت نخوره و احساس نکنی مثل یه دستمال(که توش فین میکنن) دستمالی میشی!

اینکه تا وارد یه جا میشی همه scanت نکنن یا بقولی از زیر x-ray  عبورت ندن.

متلک شنیدن و سرو صدای ماچ درآوردن که سهله....باید کر بشی تا کلمات وقیح نشنوی.

یک کلام :   تو جامعه که هستی باید پی همه چیز و همه کاره بودن رو به تنت بمالی!!!!

این مزخرفترین حرفه که " من اصلآ هیز نیستم و فقط به خاطر (فتبارک ال... احسن الخالقین) به مردم و البته زنها نگاه می‌کنم!!!! " .........  فقط یکی یه نیگا چپ به پارتنر عزیزم بندازه رگم باد میکنه! .......

..... باورکن گـــونــــی هم سرت کنی (مثل لباس زنان افغانی) بازهم همینه اوضاع !!!! ......

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٥

!(4) No Comment

iran cockroach

Iran Cockroach* تشبیه ایران به چاه فاضلاب 

 ** و بازهم دمپایی بدست صلح طلب هستیم ما !!! (سخنان رئیس جمهور منتخب در دانشگاه کلمبیا و الخ...)

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۳

دقیقآ 40گرم (نه21 گرم)

به نظرم این همه سازمانهای اطلاعاتی بیخود سعی میکنن تا از آخرین متدهای حرفه‌ای در جهت به حرف آوردن متهم استفاده کنن. آخه این همه بودجه واسه چی؟؟؟؟؟ طرف رو سر و ته ازسقف آویزوون کنن/ آب یخ روش بریزن؟ / با سیگار جیزش کنن؟ / لختش کنن ، بندازنش جلوی سگ؟ / برق به *ش وصل کنن؟ / ناخنش رو از ته بکشن......از قدیم هم گفتن: بشر، آدم بشو نبوده و نخواهدبود!!!! .... باید یادگرفت از حداقل امکانات استفاده کرد:   40 گرم روغـــــــــن کرچـــــــــــــک !!!! اون هم بدون اضافه کردن آب جوش ونوع غیر معطرش هم!!!

طرف رو ظرف کمتر از 12ساعت جابجا ناکار میکنه و بحرفش میاره!!! البته به شرطی که یه نفس همه اون 40گرم رو بره بالا......

*درد کشیده نیستی، نمی دونی چه عذابیه!!! مجبور شی 40گرم روغن رو قورت بدی بعدش هم با اون وضع مزاج راه بیفتی بری رادیلوژی که حداقل یکساعت راهه تا خونه!!! ....(موقع برگشتن، وقتی رسیدم دم در خونه اشک شوق تو چشمام حلقه زده بود! باورم نمیشد که تا چند لحظه دیگه نفس راحت یکم....!!!!)

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۳۱

 

آخه احمق، کسي با يه قناري مريض فال نمي گيره که!!! ...... دلت خوشه ها؟! 

 

---------------------------------

*در راستای اینکه وقتی نمی خوای چیزی رو جدی بگیری یهو از اون طرف همه چیز جدی گرفته میشه و می افتی تو هچل! اه که گل بگیرن این شانس منو! .... بازی بدی رو شروع کردم (خود خودم) ...

  
نویسنده : سرگیجه ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٩

← صفحه بعد